یا مالک و یا قادر

غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و

خوب شدنش با خداست. و در این میانه ، نمک روی زخم و استخوان

لای زخم و زخم بر روی زخم، حکایتی دیگر است.

حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.

حکایت آتشی که می سوزاند ، خاکستر می کند اما دود ندارد یا نباید داشته باشد .

مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود ، حتی مرگ یک پیامبر نبود ، مرگ شمع نبود ، مرگ روشنی بود .

آنکه گفت « حَسبُنا کِتابَ الله » ، کتاب خدا را نمی شناخت . نمی دانست که یکی از دو ثقل به تنهایی ، آفرینش را واژگون می کند ، نمی فهمید که با یک بال نه تنها نمی توان پرید که یک بال ، وَبال گردن می شود و امکان راه رفتن بطئی را هم از انسان سلب می کند .

و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام،کتاب نیست،

کاغذ و نوشته ای است بی روح و جان. و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام ،

ستگ و خاک است و قرآن بدون امام ، خانه ی بی صاحبخانه است.

برگرفته از کتاب کشتی پهلوگرفته سیدمهدی شجاعی